عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )
400
الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )
« تحلة القسم ( فك سوگند ) » بر روى زمين قرار نمىگيرد » و ابن الاحمر سخن از باد به ميان آورده و گفته است : « اذا عصبت . . . [ هرگاه در هم پيچد خرابههاى خانهاى را پس در آن ميخى بجاى نمىماند مگر چون سوگند فك شدهاى ] » و ذو الرمة گفته است : « طوى . . . [ ترسهايى برخاسته از دل شخص بيمناك ، به هنگام خواب اندكى چون فك سوگند پلكهاى چشمش را به هم فشرد همانند پرندهاى كه خود را جمع مىكند ، صفت ترسويى او را درهم كشيد ] » « الالى » جمع « الوة » و به معناى سوگند است . « الاران » به معناى تابوت است . « المختفى » يعنى نبش قبركننده ، و آن گرفته از قول عرب : « خفى » به معناى « اظهر ( آشكار ساخت ) » است . برخى از قاريان به فتح همزه قرائت كردهاند : إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكادُ أُخْفِيها ( همانا قيامت آمدنى است و نزديك است آن را آشكار سازم ) » ( بنابراين قرائت « أخفيها » به معناى « أظهرها » است و همانا از آن جهت نبش قبركننده « مختفى » ناميده شده كه وى كفنها را از گور بيرون مىآورد و آشكار مىسازد ، امرؤ القيس در وصف اسب گفته است : « خفاهن . . . [ آن اسب موشها را از سوراخهايشان بيرون آورد و گويى آنها را بارانى ريزان از ابرى متراكم از لانههايشان بيرون آورده است ] » و « خفاهنّ » به معناى « اظهرهن ( آنها را آشكار ساخت ) » است . و « ذو » در آنجا كه گفت : « ذو سمعت » به معناى « الذى » مىباشد ، شاعر گفته است : « فان . . . [ پس همانا آن آب ، آب متعلق به پدر و جد من است و چاهى است از من كه خود حفر كردم و اطراف آن را سنگ چيدم ] » الحديث [ ذو ] شجون ص 291 سخن را رشتههايى است . « خ » خير الدواء . . . ص 256 بهترين درمان خوددارى از غذا خوردن است و بدترين درمان ، روى هم غذا خوردن است « 10 » . خير المال . . . ص 129 بهترين دارايى نخل بارور و اسبان بارور است .
--> ( 10 ) - ترجمه مطابق نص آن كلام در الجمان آورده شده اما به نظر مىرسد « الدواء » دوم محرف از « الدوى » باشد و بنابراين احتمال معناى قسمت اخير آن كلام چنين مىشود : « . . . و بدترين درد . . . » . - م .